ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

دانلود قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب + بیوگرافی بازیگران + دانلود خلاصه داستان قسمت 1234567890 | دیوونه
خوش آمدید - امروز : شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶
خانه » دانلود » دانلود قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب + بیوگرافی بازیگران + دانلود خلاصه داستان

دانلود قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب + بیوگرافی بازیگران + دانلود خلاصه داستان

بازیگران سریال ملکه شب
سریال ملکه شب ترکی
داستان سریال ملکه شب
سریال ملکه شب قسمت ۱
سریال ملکه شب نماشا
سریال ملکه شب چند قسمت است
دانلود سریال ترکی ملکه شب
سریال ملکه شب قسمت اخر

خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب + بیوگرافی بازیگران

%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a2%d8%ae%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d9%84%da%a9%d9%87-%d8%b4%d8%a8-%d8%a8%db%8c%d9%88

خلاصه داستان سریال ترکی ملکه شب با بازی مریم اوزرلی در نقش سلین

 

دانلود آهنگ تیتراژ سریال ملکه شب

در این قسمت از بخش موسیقی دیلی آهنگ جدید تیتراژ سریال ترکی ملکه شب را قرار داده ایم. در این سریالمریم اوزرلی و مراد ییلداریم.

فرمت : Mp3 / کيفيت : ۱۲۸Kbps

Download

 

 

عزیز تاجری مشهور و اهل کارادنیز است . پسر کوچک نزدیک ترین دوستش که به قتل رسیده رو به فرزندخواندگی قبول میکنه . عزیز همسرش رو سال ها پیش از دست داده و یک پسر و یک دختر داره .

 

 

خلاصه داستان سریال ملکه شب

(ملکه شب )کارتال پسر عزیز ، تا لحظه ای که سلین وارد زندگیش بشه دوست نداشته هیچ زنی رو وارد زندگیش بکنه.

در حالیکه سلین در فرانسه (شهر Grasse) به دنبال عشق میگرده ، از لحظه ای که با کارتال آشنا میشه احساس میکنه اون چیزی که به دنبالش بوده رو پیدا کرده . سلین و کارتال حتی با اینکه میدونن عشقشون تنها در یک شب تمام خواهد شد ، باز هم دوست دارن این عشق رو تجربه کنن و عشق اونا از گراس تا ترابزون و سپس استانبول کشیده میشه …
حضور بازیگران مطرحی چون مریم اوزلی Meryem Uzerli که قبلا در سریال “حریم سلطان” و مراد یلدیریم Murat Yıldırımm که قبلا در سریال “عشق و جزا” نقش آفرینی کرده اند می تواند بر جذابیت این سریال اضافه کند.

عزیز تاجری مشهور و اهل کارادنیز است . پسر کوچک نزدیک ترین دوستش که به قتل رسیده رو به فرزندخواندگی قبول میکنه . عزیز همسرش رو سال ها پیش از دست داده و یک پسر و یک دختر داره .کارتال پسر عزیز ، تا لحظه ای که سلین وارد زندگیش بشه دوست نداشته هیچ زنی رو وارد زندگیش بکنه.در حالیکه سلین در فرانسه (شهر Grasse) به دنبال عشق میگرده ، از لحظه ای که با کارتال آشنا میشه احساس میکنه اون چیزی که به دنبالش بوده رو پیدا کرده .

 

 

مریم اوزرلی بازی در ملکه شب شد

مریم اوزرلی بازیگر مطرحی است که با بازی در سریال حریم سلطان شناخته شد. او نه تنها در ترکیه بلکه در بسیاری از کشورهای عربی و دیگر کشورها با عنوان خرم سلطان نامیده می شود. مریم بعد از حضور در این پروژه درخشید و در کمپین های تبلیغاتی با کیفیت بسیاری جای گرفت. او با پیشنهاداتی که از طرف برندهای مختلف دریافت می کرد، درآمد فوق العاده ای کسب کرد و معروف تر شد. برخی از قراردادهای او در همکاری با کمپین های تبلیغاتی برندهای مختلف هنوز ادامه دارد. مریم بعد از مدتی از پروژه حریم سلطان خارج شد و به آلمان بازگشت. او بعد از تولد فرزندش در آلمان دوباره به ترکیه برگشت و در فیلم سینمایی “زخم مادرم” بازی کرد. سپس در سریال ملکه شب همبازی مورات ییلدیریم شد. او در این سریال نیز به عنوان نقش اصلی ایفای نقش کرده و با کارگردانان سریال حریم سلطان همکاری دوباره داشته است. سناریو متفاوت این مجموعه طوری طراحی شده که مریم در نقش یک دختر دورگه فرانسوی-ترک ایفای نقش کند. لهجه متفاوت او در زبان ترکی کمک شایانی به ایفای نقش بهتر او در این مجموعه کرده است. همین موقعیت در سریال حریم سلطان نیز به چشم می خورد. در مجموعه تاریخی حریم سلطان نیز شرکت پروداکشن به دنبال هنرپیشه ای با چهره جدید و ناشناخته و همچنین کسی که لهجه ترکی اش خیلی واضح نباشد، بود و یکی از دلایل انتخاب مریم نیز همین شد. او در حال حاضر در فصل جدید سریال Eşkıya… در کنار دنیز چاکر و اکتای کاینارجا ایفای نقش می کند

 

بازی فوندا ارییئیت در سریال ملکه شب

فوندا اریعیت بازیگر موفق سریال کارادایی است که بعد از حضور در این مجموعه در سال ۲۰۱۶ در سریال “ملکه شب” همبازی مریم اوزرلی و مورات ییلدیریم شد. او در حال حاضر به فصل دوم سریال پویراز کارایل وارد شده و در مقابل ایلکر کاللی و بورچین ترزی اوغلو بازی می کند. وی در سریال کارادایی نیز با دو تن از مطرح ترین و موفق ترینبازیگران ترک یعنی کنان ایمیرزالی اوغلو و برگزار کورل همبازی بود. وی در طول سابقه هنری خود در مجموعه های دیگری نیز ایفای نقش کرده و موفقیت خود را به اثبات رسانده است. همبازی شدن با بازیگران موفق و معروفی مانندمریم اوزرلی، کنان ایمیرزالی اوغلو، مورات ییلدیریم، برگزار کورل، ایلکر کاللی و بورچین ترزی اوغلو نیز در سابقه هنری او نقطه قابل توجهی است که برای یک بازیگر بسیار مهم است. او در سریال ملکه شب در نقش اسرا بازی کرده و بازی هنرمندانه ای ارائه داده است

 

 خلاصه داستان تمام قسمت های سریال ملکه شب همراه با عکس

خلاصه قسمت ۹ سریال ملکه شب

عزیز صبح میره دنبال اسرا و میبینه اسرا تو بغل کارتال خوابیده میاد بیرون و به سلین میگه کارتال برکشته و تو بغل هم خوابیدن و اسرا میاد میاد میگه کارتال بخاطر من برگشته و سلین میگه دیدی گفتم و عزیز میگه نگفت کجا بوده و نمیشه هر وقت خواست بره و اسرا میگه نگفت و منم نپرسیدمو مهم اینکه اومده و ولش کن و سلین میگه منم با اسرا موافقم و اسرا پیشنهاد میده که برن خونه ییلاقی سلین میگه کارتال بیدار شد با هم بریم اسرا میگه نه خودتون دوتایی برین و من به الیف میگم کارا رو بکنه و سلین میگه من برم آماده شم.

مرت از هاکان میپرسه عمه کجاست و هاکان میگه رفته پیش کسی که سلینو تعقیب میکنه، بهش زنگ زده بود که می خواد ببینتش
اسرا میاد و هاکان میگه حالت خوبه چه خبره؟ اسرا:کارتال برگشته و پایین خوابه مرت: پس برگشته..حساب پس داد؟ کجا بوده؟ اسرا:اگه چیزی هم باشه به تو ربطی نداره
کارتال با صدای عثمان که میگه مامان بیدار میشه ، سلین عثمانو میبره تو اتاق و میگه سر و صدا نکن بیدار میشن، کارتال میاد بیرون ولی نمی بینتشون
فواد میاد پیش هما و بهش عکسای سلین و امره رو نشون میده و هما تعحب میکنه که امره از کجا اونو می شناسه و از فواد میخواد دربارشون تخقیق کنه
کارتال از اتاق میاد بیرون و از اسرا میپرسه تو اتاق مهمان کیه؟ اسرا:سلین ،قراره یه مدت پیشمون بمونه کارتال:الان کجاست؟ اسرا:با بابام رفته خونه ییلاقی ما رو هم دعوت کردن کارتال:خب میتونیم بریم اسرا: نه بزار تنها باشن و ما هم فیلم می بینیم دوتایی
عزیز و سلین تو خونه ییلاقین و عزیز مه زیاد اینجا می اومدیم و مرت و اسرا اینجا بزرگ شدن و میره که هیزم جمع کنه … سلین به اسرا زنگ میزنه و میگه اینجا خیلی خوشگله و تو و کارتال هم بیلین و اسرا و کارتال قبول میکنن.
عزیز تو جنگله و گوشیش آنتن نمیده اسرا میره دنبالش و سلین به کارتال میگه من سالاد درست میکنم و تو هم میز رو بچین ، میرن داخل آشپزخانه و کارتال میگه: این طعمه تو تله نمیوفته از ما گفتن سلین:قراره دوباره شروع کنیم؟ کارتال:این دفعه دیگه تموم میکنیم
سطل گوجه ها از دست سلین میوفته و دوتایی میان که گوجه ها رو جم کنن کارتال:تنها کاری کنه بلدی خرابکاریه سلین:از انداختن و شکستن بهتره و گوجه ها رو جمع میکنه و دنبال چاقو میگرده که کارتال کشو رو باز میکنه میگه چاقو نمی خواستی؟ سلین گوجه ها رو حلقه میکنه و کارتال میگه نه و دستشو میگیره و میگه اینطوری بهتر میبره سلین: پس تو بریدن و دور انداختن هم استادی …بفرما ادامه بده

سلین میخواد یه بطری رو از تو کابینت برداره ولی بطری گیر کرده و سلین میوفته عقب و کارتال میگیرتش و بهش میگه حواست هست از وقتی اومدی من دارم خرابکاریاتو جمع می کنم ؟ سلین:خب اینم یه بخشی از کارته …کارتال سلینو میچسبونه به دیوار سلین: چی کار می کنی؟ کارتال:این بازیو به روش تو ادامه می دم سلین:چجوری؟ کارتال :خشن سلین:به نظر من تو مردی ولی متوجه نیستی کارتال:چون ۴سال با عشق تو زندگی کردم نمردم سلین: تو آخرین نفری هستی که از عشق حرف میزنه کارتال:من تنها کسی هستم که میتونه از عشق حرف بزنه سلین:آره راست میگی کارتال:من چهار سال سوختم و عشق رو یاد گرفتم ….سلین:ولم من کارتال:هنوز تموم نشده سلین:نمی خوام به اراجیفت گوش کنم کارتال :خب پس یکی دیگه رو پیدا می کنیم سلین:خوبه پیدا کن و بهش بگو کارتال:الان عزیز میاد همه چیزو بهش میگم سلین:نه تو این مارو نمیکنی کارتال: راه دیگه ای برام نزاشتی ، چرا نمی فهمی من نمیتونم تو رو با کس دیگه ای بببینم … سلین:تو که میگفتی اگه عزیز بفهمه بد میشه، چی نظرتو عوض کرد؟ کارتال:دروغ هات،بازی هات و از همه مهمتر نمی تونم اینا رو تحمل کنم سلین:راستش… عزیز میاد و کارتال میگه باید باهم حرف بزنیم و درباره ماست و شاید از چیزایی که میشنوی خوشحال نشی عزیز:خیلی کنجکاو شدم کارتال می خواد بگه که عثمان میاد و میره بغل سلین کارتال:نمی دونستم سلین خانم پسر دارن سلین:موقعی که اومدیم نبودین وگرنه آشنا می شدیم کارتال عثمانو از بغل سلین میگیره اسرا:شما همو می شناسین؟ کارتال:آره با عثمان سیب زمینی خوردیم عثمان:آره خیلی خوشمزه بود ..سلین کاملا تعجب کرده ، عزیز میگه بشینیم غذا بخوریم
هما عکس هارو به مرت و هاکان نشون میده و مرت میگه باید بفهمیم از کجا همدیگه رو می شناسن و فردا با امره قرار میزاریم و باهاش حرف می زنیم
موقع شام کارتال از سلین میپرسه عثمان چند سالشه؟ سلین:سه و نیم ، کارتال :باباش کجاست؟ سلین:زنده نیست کارتال بلند میشه و میره تو اتاق عثمان «نکنه تو پسر من باشی» عثمان آب می خواد و بهش آب میده ، سلین میاد و میگه اینجا چیکار داری کارتال:آب می خواست و با هم حرف زدیم سلین:چی گفتین؟ کارتال:اینکه باباشو یادش میاد سلین :از پسرم فاصله بگیر کارتال:پس باباش زنده نیست؟ سلین: برو بیرون
عزیز به کارتال میگه بریم صحبت کنیم و عزیز بهش میگه منو متعجب کردی با کار دیشبت…کارتال:مال من زشته، بای تو اسمش عشق میشه؟ عزیز:اگه من با تو ملایم حرف میزنم چون سرخوسم وگرنه خودت می دونی یه طور دیگه حرف می زدیم… ادامه

کار دیشبتو نادیده میگیرم ولی دیگه تکرارش نمیکنی، سلین از اسرا میپرسه که کجا رفتن و اسرا مبگه رفتن بیرون حرف بزنن سلین:ماهم بریم … سلین میاد میگه درباره چی حرف می زنین؟ عزیز: تو سلین:چرا؟ عزیز: چون چیز با ارزش تر از تو این اطراف نیست….
صبح هاکان به مرت زنگ میزنه و میگه باید قرار بزاریم درباره کاره و امره هم قبول میکنه. امره به کارتال زنگ میزنه ولی گوشیش در دسترس نیست
کارتال اطراف خونه قدم می زنه که سلین و عثمانو میبینه …سلین با عثمان بازی میکنه ، کارتال :باباسو اصلا ندیده سلین:خیلی بچه بود برای همین یادش نیست کارتال: بازم داری دروغ میگی… فهمیدم تا مستقیم نپرسم نمیگی بابای عثمان کیه؟ سلین:تویی …واقعا می خواستی اینو بگم ، اما نیستی من بعد تو عشق زندگیمو پیدا کردم و خواستم ازش بچه داشته باشم چون انقدر منو خوشحال کرد که حتی اگه جونمو می خواست بهش می دادم
سلین سرشو بر میگردونه و میبینه عثمان نیست و میگه پسرم نیست عزیز و اسرا می رسن و میپرسه عثمانو ندیدین؟ کجاست ؟ نیست ؟ عزیز میگه پیداش میکنیم و نگران نباش و میرن دنبالش امره میره پیش هاکان و مرت و اونا میگن می خوایم دوباره با ما کار کنی و عزیز خان عاشق شده و سر کار نیستش و ما به تو احتیاج داریم امره هم میگه باید فکر کنم و میره
عزیز و سلین پیداش نمی کنن و سلین خیلی ناراحته و از هم جدا میشن تا اطرافو بگردن … سلین کارتالو میبینه و اونم هنوز پیداش نکرده ولی کارتال صدای عثمانو میشنوه و با سلین نیرن دنبالش … سلین توراه میخوره زمین و پاش ضربه می خوره و نمی تونه خوب راه بره … کارتال عثمانو پیدا میکنه و به سلین نیگه همش تقصیر من بود و سلین هم تشکر میکنه مه عثمانو پیدا کرده
کارتال عثمانو بغل میکنه و سلین هم به کارتال تکیه میده چون نمیتونه راه بره … عزیز و اسرا با هم دارن میان و اون سه نفرو باهم میبینن … پایان
خلاصه قسمت ۱۰ سریال ملکه شب

عزیز سلینو میبره پیش دکتر و کارتال و اسرا میمونن تا خونه رو مرتب بکنن … اسرا:می دونی وقتی سه تاییتونو با هم دیدم، وی دیدم؟ یه خانواده… کاش ماهم پسر داشتیم ، می خوای امتحان کنیم؟ کارتال:الان هوا تاریک میشه باید زودتر برگردیم و میره
عزیز و سلین و عثمان میان خونه و مرت کمک میکنه و بالشت پشت سلین میزاره و ازش میپرسه راحتی یا نه ، عزیز از رفتار مرت خوشحال میشه و مرت و هما میگن ایشالا بهتر میشی و میرن
اسرا میرسه و حال سلینو میپرسه
کارتال میره پیش دکتر و می خواد آزمایش ژتیک بده و باید مو یا ناخن عثمانو بیاره … امینه به سلین زنگ میزنه و میگه صادق صبح حرکت کرد و اومد استانبول چون به نفر زنگ زد و گفت باباتون امکان داره زنده باشه …سلین خیلی خوشحال میشه، عزیز میگه چقدر خوب ولی یکم تو هم میره و به اسرا میگه ما بریم تا سلین استراحت کنه. کارتال شب میاد و با عزیز روبرو میشه و حال سلینو میپرسه و عزیز بخاطر اینکه کارتال کنار سلین بوده ازش تشکر میکنه ،کارتال میره تو اتاق سلین و میبینه که سلین و عثمان خوابن و تماشاشون میکنه و میره ولی سلین هنوز بیداره و متوجه اومدن کارتال میشه
شب سعادت به خواب عزیز میاد و بهش میگه، اون دختر اینجا چیکار داره ….سلین دختر عثمان و کارتال پسر مصطفی …اگه بفهمن تو باعث شدی عثمان مصطفی رو بکشه… عزیز:نه نمی فهمن سعادت:تو می خوای همه بفهمن عزیز:نههه
عزیز میاد تو حیات و کارتال هم میاد و میگه تو الان باید خوشحال باشی چرا نخوابیدی ؟ عزیز:فکر کن از خوشحالیه تو چرا نخوابیدی؟ کارتال: من از زمان بچگی دیگه خوابه راحت نداشتم ،اون موقع که پدرم بود عزیز:من همه کار برات کردم و بعضی وقتا بیشتر از بقیه بهت توجه کرد ولی تو خواب راحت نداری … باشه
صبح کارتال عثمانو میبینه و میگه صبر کن و میره کادوشو بیاره که اسرا بیدار شده و میپرسه اون چیه و میگه کادو کوچیک برای عثمان ومی خوایم بازی کنیم، تو هم بیا ولی اسرا میگه خیلی خستم و میخوام بخوآبم … سلین دنبال عثمان میگرده که بورجو میگه تو حیات با داداش کارتال بازی میکنه …سلین میاد تو حیات و می بینتشون
کارتال به عثمان میگه باباتم اینجوری بازی میکردی و باباتو یادته؟

عثمان میگه:نه و سلین عثمانو صدا میکنه و میگه برو تو هوا سرده
سلین:مگه نگفتم از عثمان فاصله بگیر، تو دیروز گفتی همه چیو به عزیز میگم، چی شد نگفتی کارتال:عثمان ، بخاطر عثمان نگفتم … تو چه طور مادری هستی که وارد این بازی خطرناک شدی… (عزیز و مرت و اسرا هم دارن نگاهشون میکنن)سلین:تو نمی خواد به مادری من کار داشته باشی کارتال:آره من به من ربطی نداره، فقط خواستم چشمتو باز کنم و قضیه عثمان هنوز تموم نشده. عزیز میاد و میگه درباره چی حرف میزنین؟ سلین:کارتال خان داشت نصیحتم میکرد و میره داخل و کارتال هم میره پیش دکتر
صادق میاد و عزیز و یلین میرن پیشش و صادق میگه گفته فردا تو یه هتل قرار میزاریم و ممکنه باباتون زنده باشه
عزیز شماره طرفو از صادق میگیره و سلین میگه الان زنگ بزنیم و عزیز هم زنگ میزنه ولی کسی بر نمیداره …عزیز میگه یه اتاق برای صادق آماده کنن و به سلین میگه من کاردارم باید برم و زود بر میگردم سلین:میخوای منو تنها بزاری؟ عزیز:فقط یکی دو ساعت ، بیشتر از اونم نمیتونم از تو دور باشم
کارتال مو عثمانو به دکتر میده و دکتر از کارتال هم آزمایش میگیره و امره به کارتال زنگ میزنه میگه می خوام ببینمت
کارتال میره پیش امره و میگه می خواستم همه چیو به عزیز بگم ک عثمان اومد امره:عثمان کیه کارتال:پسر سلین امره:پسر توئه؟ کارتال:نمی دونم امره:به من زنگ زدن و گفتن عزیز درگیر یه دختر شده و به تو نیاز داریم کارتال:اونا سلینو تعقیب می کنن، نکنه تو رو دیده باشن و امره میگه حتما همینطوره
کارتال میاد خونه و وقتی که هما نیست میره تو اتاقش و عکس های امره و سلین رو پیدا میکنه
عزیز میره پیش کسی که قرار بود عثمانو(پدر سلین) بکشه و میگه تو که گفتی عثمان مرده، طرف هم میگه اون مرده واقعا و عزیز برای اینکه مطمئن بشه که اون به صادق زنگ نزنه اون شماره رو میگیره ولی گوشیه همون مرده زنگ میخوره و تفنگو به سمتش میگیره و میگه به کجات بزنم؟! سلین پیش صادقه و کارتال بهش میگه بیا تو‌پارکینگ ، سلین میاد :باز چی شده؟ کارتال عکس خودش و امره رو بهش نشون میده و میگه دان تعقیبت میکنن سلین:حالا چیکار کنم کارتال:امره رو از کجا میشناسی؟ سلین:یه جوابی میدم دیگه کارتال:تو با اینکارات همه رو به خطر میندازی مخصوصا عثمانو سلین:به تو چه … کارتال:هرکاری کنی عثمان پسر منه،الان دکتر زنگ میزنه و میزارم رو آیفون تا بشنوی سلین:تو چیکار کردی … تو نمیفهمی، پسر تو نیست دکتر زنگ میزنه و میگه عثمان پسر شما نیست، کارتال جا میخوره

سلین:نه بابای عثمانی نه عشقی که من نتونستم فراموشش کنم، دیگه راحتمون بزار … کارتال خیلی ناراحت
میشه و میره …یکی به سلین زنگ میزنه و میگه از الان تمام چیزاهایی که بهش باور دارن دروغ های توست تا تک تک درد هایی که تو کشیدی رو‌تجربه کنن سلین میشینه رو زمین و میگه من چجور مادری هستم، به عشقم خیانتکردم.
پایان
خلاصه قسمت ۱۱ سریال ملکه شب

کارتال میاد بالا و اسرا و عثمانو میبینه که باهم بازی میکنن و میره پیششونً.اسرا میگه چرا ناراحتی؟ تو بچه می خوای، شاید دختر شد سلین میاد و‌اونا رو میبینه ، کارتال میگه عثمان بیا بریم ولی سلین میگه نه موقع خوابشه و عثمان میره تو اتاق. اسرا:سلین فردا روز بزرگیه پدرتو‌میبینی، سلین:البته فقط یه احتماله اسرا:خیلی خوبه نه کارتال؟ کارتال:احتمالشم قشنگه ولی درباره من و عثمان حتی اونم نیست و می خواد بره سلین:ببخشید ، فکر کردم بین شما قرار گرفتم ولی خب از وقت خوابش گذشته بود کارتال:مهم نیست سلین:هر وقت بخوای میتونی باهاش بازی کنی البته اگه بخوای کارتال:می خوام، ممنون و‌میره ..اسرا میگه تو چقدر مهربونی و خیلی خوب شد اومدی تو زندگیمون
عزیز از اون فرد(وورال) می خواد که ببرتش جایی که عثمانو کشته و براش توضیح بده، اورال همه چیو میگه و یه نفرم داره نگاهشون میکنه …عزیز بعد از اینکه وورال تعریف میکنه که چجوری عثمانو کشته، وورالو میکشه …
صبح سلین و عزیز و صادق میرن همون هتل تا باباشونو ببین ولی نمیاد و عزیز میگه صزر کنین شاید اومد و خیلی منتظر میشن، صادق میره ولی سلین خیلی ناراحت میشه و عزیز دلداریش میده و سلینم میگه چقدر خوبه تو اینجایی و بعدش می خواد تنها باشه و میره
کارتال و امره باهم حرف میزنن و کارتال میگه که عثمان پسرش نیست و نمیدونم سلین بخاطر چی اومده، شاید بخاطر عزیزه…و فواد حرفاشونو گوش میکنه و چند تا چیز یادداشت میکنه هما بهش زنگ میزنه و فواد میگه خبرای خوبی دارم و وقتی اطلاعاتم کامل شدمیگم و از هما اسم شهری که سلین تو فرانیه زندگی میکرده رو میپرسه
اسرا میره بیمارستان برای چکاب که ببینه مادر میشه یا نه و سلین هم داره میاد بیمارستان که نتیجه آزمایش عثمان و کارتالو بگیره
اسرا تو بیمارستان با یه خانومه دعواش میشه و اونا زنگ می زنن به کارتال که بیاد اسرا رو ببره ..سلین تو اتاق دکتره و کارتال دنبال اسرا میگرده و در اتاقی که سلین توش هست رو باز میکنه ولی سلین رو نمیبینه و فقط سلین میفهمه که کارتال بوده ،همون لحظه اسرا صداش میکنه و بر میگرده کارتال:تو اینجا چیکار میکنی؟ اسرا:اومده بودم برای چکاب و با یه زنه دعوام شد (سلین هم نگاهشون میکنه) دکتر میاد و میگه شما میتونی مادر بشی و اسرا خوشحال میشه ولی کارتال خوشحال نمیشه ، اسرا داد‌ و بیداد میکنه که چرا منو دوست نداری و من بچه می خوام الان چند ساله ازدواج کردیم ولی بچه نداریم و کارتال سعی میکنه آرومشکنه و بغلش میکنه ولی میگه من زنتم به من ترحم نکن و میره .. ادامه در پست بعد

کارتال هم بعد اون میره و سلین از اتاق میاد بیرون
مرت پیش زرین(وکیل خانوادگی) هستش و زرین درباره سلین میپرسه ومرت میگه به نظرم واسه خوشگذرونی خوبه ولی به نظر بابام باید باهاش زندگی کنی و خیلی خطرناکه ، عزیز به اسرا زنگ میزنه و میگه همگی جمع شین می خوام یه خبر بهتون بدم
مرت و هما و هاکان و اسرا منتظرن که عزیز خبرشو بگه، عزیز:تصمیم گرفتم با سلین ازدواج کنم و فقط اسرا خوشحال میشه ولی همه تبریک میگن و اسرا و عزیز میرن تا کارای حلقه رو بکنن
الیف معلم کلاس شیرینی پزیه امرست و امره ازش خواهش میکنه که کاپ کیک بهش یاد بده و اونم به عنوان درس اول کاپ کیک یاد میده
مرت میگه خیلی بد شد یعنی نصف مالمون مال اون میشه وباید به زرین خبر بدیم تا جلوی اینکارو بگیره و زنگ میزنه به زرین میگه برنامه امشبتو (تولدش با دوستاش) رو کنسل کن من کار دارم خیلی مهمه و از هما میخواد که یه کیک برای زرین بگیره و شب بفرسته براش.
خلاصه قسمت ۱۲ سریال ملکه شب

کارتال تو راه برگشت از بیمارستانه و تو فکره
یکی که همیشه به سلین زنگ میزنه، بازم باهاش تماس میگیره:دوستمونو تو بیمارستان دیدی(همون فردی که تو آزمایش دست برده بود) سلین:آره، کار غیر ممکن رو برام انجام دادن
و اون فرد بهش میگه عزیز داره یه کارایی انجام میده و سلین میگه هر قدمی که برداره به قبرش نزدیکتر میشه
هما به شیرینی فروشی که الیف اونجا کار میکنه زنگ میزنه و اشپز اصلیه با هما حرف میزنه و به الیف میگه یه کیک تولد برای امشب میخوایم و فقط کار خودته
امینه به صادق زنگ میزنه و میگه باباتو دیدی ؟ صادق میگه نه و سرکارمون گذاشتن… کارتال میاد و به صادق میگه بیا بریم استانبولو نشون بدم بهت
عزیز و اسرا برای سلین حلقه انتخاب میکنن و اسرا میگه من بچه می خوام ولی کارتال مایل نیست،عزیز:تو خونه عزیز آلکان تو رگ هاته و هر چی که میخ.ای رو باید بدست بیاری ،عزیز برای اسرا هم یه انگشتر میگیره و میگه اینم هدیه من به تو
کارتال و صادق میرن تو یه کافه و کارتال میگه تو و سلین برادر خواهرین ولی تو دو دنیای متفاوتین صادق:بابام فرار میکنه میره فرانسه و با مامان سلین آشنا میشه کارتال:تا حالا از بابات خبر نداشتی صادق:فکر میکردم مرده، فرقی هم نداره فقط یه قبر باشه کارتال:با عزیز چطور آشنا شدی؟ صادق:بابام و عزیز آقا و عمو مصطفی با هم دوست صمیمی بودن کارتال:عمو مصطفی؟ صادق:بابای تو کارتال:من نمیدونستم صادق عکس سه نفره باباهاشونو نشون میده و میگه خدا از عزیز اقا راضی باشه خیلب بهمون کمک کرد ..اول به بابای تو شلیک شده و بعد بابای من گم شده کارتال:پس فقط عزیز مونده…
امره از الیف میپرسه چرا اینجا میای(شیرینی پزی) الیف:من نصف روز تو خونه کار میکنم و بعدش میام اینجا،امره میگه اگه کارتال بفهمه حمایت میکنه ولی الیف میگه نمی خوام کسی بفهمه
فواد میره پیش یکی از دوستاش و میخواد بفهمه که کارتال۴سال پیش به فرانسه رفته یانه
شب سلین عثمانو آورده تو حیات که غذاشو بخوره ولی عثمان غذا نمیخوره ،صادق و کارتال میان و صادق عثمانو میبره تا بهش غذا بده… کارتال به سلین میگه پدرامون دوست بودن و سلین میگه چه جالب و من میدونستم کارتال میگه خیلی جالبه چه تصادفی سلین:شاید تصادف نباشه کارتال:یعنی چی؟ سلین :این تصادفی نیست من نمیخوام فرض کنم این تصادفیه ، بعد از مدت ها من و تو زیر سقف عزیز همدیگه رو دیدیم این مربوط به گذشته ماست و سرنوشت ماست …عزیز میاد و به سلین میگه برات سورپرایز دارم و با سلین میره و از کارتال خداحافظی میکنن

مرت پیشه زرینه و بهش میگه نمیشه این میخواد ازدواج کنه زرین:اگه ازدواج کنه نصف ثروت مال اون میشه مرت:نه باید راهی داشته باشه زرین:قرار داد ازدواج طرح میکنیم و هر وقت که امضا کنه از ثروت هیچی بهش نمیرسه
عزیز سلینو میاره شرکت و به سلین میگه چشماتو ببند و میارتش تو اتاق و میگه چشماتو باز کن. عزیز تمام وسایل عطر ساختن سلینو براش مهیا کرده و سلین خیلی خوشحال میشه و میگه کاملا شبیه آتلیه ام تو فرانسست و عزیز رو بغل میکنه و بهش میگه کاش تو هم انقدر خوشحال باشی و عزیز میگه به جواب تو بستگی داره و حلقه رو درمیاره و سلین شوکه میشه ، عزیز حالا که نمیری با من ازدواج من… سلین مونده چی بگه و میگه من باید ب مامانم بگم و عزیز میگه فردا مامانت و زن و دختر صادق میان استانبول سلین که راه فرار دیگه ای نداره میگه خب پس اونا بیان بعد جواب بدم و عزیز میگه هر چی تو بگی
اسرا میاد تو اتاق و کارتال میگه معذرت می خوام و اسرا میگه چرا ، اصلا امروز چی شد؟ بگو و کارتال میگه ادامه نده اسرا میگه من امروز رویا ساختم و رفتم بیمارستان ولی تو اون رویا رو نمی خوای، من هرچی به این آدم بدم کمه، دیگه چی کم نیست؟ چرا تو بچه نمیخوای؟ کارتال:من خیرم به خودم نمیرسه اسرا:تو خودتو یکم جمع و جور میکنی … کارتال:خسته شدم،از بابات از عمه ات از شوهر عمه ات از داداش بی مصرفت خسته شدم ازین خونه خسته شدم اسرا:خب بریم یه جای دیگه ،من همه رو میزارم و میام تو چرا نمیتونی،تو بخاطر چی موندی؟ کارتال:معذرت میخوام ، و میره
مرت و زرین دارن روی اون قرار داد کار میکنن مثلا و الیف میاد و کیک زرین رو میاره ولی بعد از دیدن مرت تو خونه زرین نارحت میشه و مرت می خواد بهش انعام بده، قبول نمیکنه و میره و توراه گریه میکنه (الیف مرت رو‌دوست داره)

هاکان و برجو و هما برای شان به رستوران رفتن ، فواد به هما زنگ میزنه و ازش اسم شهری که سلین تو فرانسه زندگی میکرده رو می پرسه و هما میگه شهر گرس … فواد یادداشت میکنه و به بردش که پر از اطلاعات درباره همه ی افراد خانواده عزیز و سلینه میچسبونه
هما میره داخل دستشویی و یه نفرو پشتش میبینه … اوکتای
هما تعجب میکنه و میگه تو اینجا چیکار میکنی ؟ اوکتای:دیدم هنوز چیزایی هست که دلم براشون تنگ بشه و میره بیرون هما: البته که بر میگردی اوکتای:نه …اوکتای از دور به برجو نگاه میکنه :خانمی شده واسه خودش چقدر دلم براش تنگ شده بود
هما:اینکارو نکن اوکتای:انسان دلش برای فرزندش تنگ میشه
خلاصه قسمت ۱۳ سریال ملکه شب

الیف میاد خونه و تو آشپزخونه گریه میکنه و فاطما میاد و میپرسه چی شده و اونم میگه با یکی از همکارا دعوام شد و میره بخوابه، فاطما بعد رفتنش میگه آی دختر من که میدونم چرا ناراحتی
هاکان به بورجو میگه مامانت رفت که برنگرده و برجو میره دنبالش، هما به اوکتای میگه تو قبلا پول برادرمو به دخترت ترجیح دادی اونم میگه الان وضعیت فرق کرده .برجو میاد و اوکتای میگه من از دوستای سابق مامانتم و برجو میگه مامان بریم ،بابا منتظره
کارتال و عمره باهم حرف میزنن ، کارتال میگه عزیز می خواد با سلین ازدواج کنه امره:خب کیک عروسی باید درست کنم کارتال:اسرا بچه می خواد امره:کیکای کوچیکی هست که برای بچه ها تزئین میکنن،تو ۹ماه باد میگیرم کارتال:اون خیلی دوستم داره، ولم نمیکنه مگر اینکه بمیرم امره:خب اینم یه حلواست آسونه … کارتال:واقعا من چرا با سلین نمیرم؟ هر روز بایه سنگ پایین تر میرم امره:چون الان بجای اسرا گفتی سلین ، بخاطر اینه …
صبح صادق و خانوادش میان و امینه و یشیم از دیدن خونه خیلی هیجان زده میشن و صادق میگه داد نزنین شاید خواب باشن
الیف برای مرت آب پرتقال میبره و اونم میگه کیک دیشبت عالی بود تو خونه هم بپز ،به سلین بگو مرت خان تو اتاق کار باهاش کار داره
سلین به پاش کرم میزنه و الیف میاد میگه مرت باهاتون کار دارن
سلین میاد از اتاق بیرون و کارتال رو میبینه کارتال:خوب بنظر میای سلین:آره پام خوب شده مشکلی ندارم کارتال: دیشب که مه چی خوب شد داری ازدواج میکنی سلین:آره دارم فکر میکنم کارتال:چند وقت دیگه می بینی اون دختر ساده که تو فرانسه بود نیستی و بازم گریه میکنی سلین:اشتباه نکن وقتی اون دختر فرانسوی گریه می کرد همه می خندیدن ،حالا همه گریه میکنن و اون میخنده و میره
امینه و یشیم داخل یخچالو نگاه میکنن ،از صادق میپرسن صادق میگه حمامه و امینه میگه اینجا حمام داره و خیلی خوشحال میشه
دوست فواد میره پیشش و میگه کارتال ۴۴سال پیش رفته فرانسه و شهر گرس و فواد عکس کارتالو کنار سلین میزاره و عکس عثمانو هم زیر اون دو تا ، دوستش(که بهش میگه رئیس) میگه مال این دوتاست؟ فواد:اول مشخص بشه این دوتا باهم بدون بعدش میرم سراغ بچه رئیس:موضوع چیه فواد:عشق مخفی ، اوکتای به فواد پیام میده و میخواد ببینتش
عزیز رفته دنبال مامان سلین(شارلوت) وشارلوت با هواپیمای اختصاصی اومده
سلین میره پیش مرت و مرت بهش قرار داد ازدواح رو میده حالا که میگی بخاطر پول نیومدی،خب امضاش کن و سلین میگه باید فکر کنم
و صادق میاد میگه مامانت اومده

شارلوت میاد داخل و عزیز به هما معرفیش میکنه و سلین میاد و مامانشو بغل میکنه و میرن بالا ، اسرا و کارتال دارن صبحانه میخورن ، کارتال میگه چه خبره و اسرا میگه یه مهمون از فرانسه داریم بابام میخواست سلینو سوپرایر کنه ، اسرا میره و میگه سلام شارلوت خانم …کارتال تازه میفهمه مامان سلینه …عزیز میاد و میگه و دامادم کارتال و شارلوت جا میخوره … کارتال هم بهش نگاه میکنه و میاد جلو و دست میده ،سلین هم میبینه اوضاع خوب نیست میگه مامان خسته ای بریم تو اتاقت و میرن
شارلوت به سلین میگه کارتال داماده عزیزه ،بابای بچه ات…تو اینجا چیکار میکنی سلین:همه چی تحت کنترله و خودم میدونم شارلوت:نکنه اومدی انتقام بگیری از کارتال؟ سلین: نه به من اعتماد کن و مامانش حالش بد میشه و سلین قرص هاشو میده تا بهتر بشه، سلین:مامان خوبی؟ شارلوت :تا نگی چرا اینجایی بهتر نمیشم سلین:هر موقع زمانش رسید میگم و عزیز میاد میگه حاضر بشین و بیاین
امینه و یشیم تو حموم اند و صادق میگه بیاین دیر شد و اونا هی لفتش میدن
هاکان با بورجو رفته پاساژ تا برای دوست بورجو کادو بگیرن که هاکان اوکتای رو میبینه
همه بالا جمع شدن تا عزیز سلین رو از مادرش خواستگاری کنه، شارلوت میگه از قلبتون بپرسین که واقعا دلباخته هستید ،از من
نپرسید …همه میرن تو فکر و سلین از برادرش میپرسه و صادق هم میگه دخترمونو دادیم رفت و همه بلند میشن و همدیگه رو بغل میکنن، شارلوت هم میره
فواد زنگ میزنه به اوکتای و میگه ازت درباره عزیز آلکان یوال دارم و اوکتای هم میگه باشه
کارتال داره عثمانو نگاه میکنه و شارلوت میاد میگه آرزوهای دخترمو خراب کردی، همیشه به روزی ک با تو آشنا شد لعنت میفرستم کارتال:ولی دخترتون بعد من عاشق شد و بچه دار شد شارلوت:تو اصلا دخترمو نشناختی
کارتال خیلی تعجب میکنه و میره پیش عثمان و بهش نگاه میکنه و تو فکر حرفه مامان سلینه
سلین از عزیز بابت رفتار مادرش معذرت خواهی میکنه و عزیز و اسرا میگن نه درباره عشق گفت
مرت میره دنبال سلین میگه تو مثل مامانت نشدی،اون عمرشو پای عشقش گذاشته ولی تو و سلین میگه اگه میخوای عشقمو ببینی امشب سر شام منتظر باش

هما عکس دوتاییشونو با اوکتای نگاه میکنه و هاکان میاد و میگه اوکتای رو دیدم و هما حوری برخورد میکنه که انگار نمیدونه که اوکتای برگشته ولی هاکان خیلی بد نگاش میکنه
هما میره هتل اوکتای و میره تو اتاقش و میگه برو و هر چی بخوای بهت میدم اوکتای میگه دخترم و زنی که عاشقش شدم تورو میخوام میتونی بهم بدی هما:نکن اینکارو اوکتای:میگیرمشون و میره هما میشینه و گریه میکنه
شب اوکتای میره پیش فواد و ازش میپرسه چه مشکلی داری و فواد میگه درباره کارتال ، اوکتای:تنها آدمه تو خونه کارتاله و هر چی میخوای بپرس همه چیزشونو میدونم و برای فواد تعریف میکنه که ۴ سال پیش عاشق یکی تو فرانسه شده
همه سر میز شام هستند ،عزیز از سلین میپرسه مامانت چرا نیومد و اونم میگه خسته بود و خوابید و صادق و خانوادش هم رفتند پیش فامیلاشون و سلین میگه من همینو میخواستم
بعد از شام سلین به عزیز میگه من به پیشنهادی که دادی فکر کردم ….
من قبول می کنم باهات ازدواج می کنم

 

خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب + عکس و بیوگرافی بازیگران

 

عکس و خلاصه داستان قسمت آخر سریال ملکه شب

 

خلاصه قسمت های سریال ملکه شب

 

سریال ملکه شب | خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب

 

سریال ملکه شب خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ملکه شب

 

سریال ملکه شب | خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب

 

سریال ملکه شب

 

سریال ملکه شب

 

داستان سریال ملکه شب

 

خلاصه سریال ملکه شب

 

دانلود سریال ترکی ملکه شب

 

قسمت آخر سریال ملکه شب

 

بازیگران سریال ملکه شب

 

سریال ملکه شب ترکی

 

عکس و خلاصه داستان قسمت آخر سریال ملکه شب

 

خلاصه قسمت های سریال ملکه شب

 

سریال ملکه شب خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ملکه شب

 

عکس و بازیگران سریال ترکی ملکه شب + قسمت آخر سریال ملکه شب

gecenin kralicesi

 

خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب + بیوگرافی بازیگران

 

خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب + عکس و بیوگرافی بازیگران

 

خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب + بیوگرافی بازیگران

 

خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب + عکس و بیوگرافی بازیگران

خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب

 

 

قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب

 

 

سریال ملکه شب خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ملکه شب

 

خلاصه داستان سریال ملکه شب |قسمت آخر سریال ملکه شب

 

خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب + عکس و بیوگرافی بازیگران

 

 

 

عکس های بازیگران + خلاصه داستان سریال ملکه شب
خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب + بیوگرافی بازیگران

 

عکس و خلاصه داستان قسمت آخر سریال ملکه شب جدید

خلاصه داستان سریال ترکی ملکه شب

 

داستان سریال ترکی ملکه شب

 

سریال ملکه شب خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ملکه شب

 

قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب

 

 

آخر سریال ترکی ملکه شب

 

سریال ترکی ملکه شب

 

سریال ملکه شب

دانلود سریال ملکه شب دوبله فارسی
دانلود سریال ملکه شب با دوبله فارسی
دانلود سریال ملکه شب با زیرنویس فارسی
دانلود سریال gecenin kralicesi
دانلود سریال ترکی ملکه شب با دوبله فارسی
دانلود سریال ترکی ملکه شب دوبله فارسی
دانلود سریال ملکه شب قسمت ۲
دانلود سریال ملکه شب با لینک مستقیم

اشتراک گذاری مطلب
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز